الان ۲۴ اسفند ۹۸ هستش دیشب بابارو دوباره مامان برد بیمارستان گفتن کرونا داره ولی بخاطر معلولیت و ناشنوا بودنش نگه نداشتن استرس نگهداری و ضدعفونی یک طرف مواظب ۴تا بچه و مامان بی خیالم یک طرف نمیتونم از نگرانی و این همه اتفاق بد بخابم همش کار میکنم امیرحسین داداشم که ۱۲ سالشه شب ادراری داری براش پوشک بزرگسال میگیریم فرش کثیف نشه ولی اذیت میکنه باید التماس کنم پوشک کن امشب اذیتم کرد داد میزد همسایه طبقه پایینم خوابه ساعت ۴ صبحه بهم توجه نکردم نمیدونم چرا انقد زدم توو سر خودم اشکام همینجوری میاد بغلم کرده گریه میکنه میگه اجی ببخشید پوشکش کردم دو تا تشک روو هم براش انداختم که پس نده بخابه هنوز داره گریه میکنه و غر میزنه این گوشی چرا شار؛ نمیشه امروز سحر خواهر ۲۳سالمه که بوی فرند داره یه گوشی خیلی داغون بهش داده اونم اورده برای امیرحسین که باهاش بازی کنه نره توو کوچه توو این وضع کرونا و مریضی که اونم سوکتش مشکل داره و شارژ نمیکنه نمیدونم خدا چی تووو من دیدی این همه مشکل اخر خودم دق میکنم امتحاناتی ک تمامی ندارند عمری که می رود...
ما را در سایت امتحاناتی ک تمامی ندارند عمری که می رود دنبال میکنید