اشتی من و گیتارم

خرید بک لینک
وقتی 11 ساله بودم با مامان یه بار که رفته بودیم بیرون پشت ویترین یه مغازه یه

گیتار خیلی زیبا دیدم خیلی خوشم اومد ازش اصن نمیتونستم چشم ازش بردارم

به مامان نشونش دادم مامان یادمه فقط نگاش کرد بعدم دستمو کشید که بریم :(

بعد چند وقت که تولدم بود مامان بابا همون گیتار برام گرفتن بهترین تولد زندگیم بود

حتی اونموقع بخاطر علاقه زیادم به گیتار کیک تولدم هم شبیه گیتار بود یادش بخیر...

بعد از اون خیلی سریع کلاس اموزش موسیقی رفتم چند سالی ادامه دادم که

بخاطر اتفاقات بد زندگیم کلا کنار گذاشتم اما همیشه تووو این سالها نذاشتم یه

خط روش بیفته گاهی اوقات برمیداشتم باهاش حرف میزدم نمیدونم دیووونه ام از بچگی

به هر چی که علاقه داشتم باهاش حرف میزدم

خلاصه اینکه دوباره چند نفری بهم گفتن که حیفه و دوباره شروع کنم

منم منتظر یه تلنگر تصمیم گرفتم این دفعه خیلی جدی تر و مصمم تر دنبالش کنم :)

مامان گلم با این که کنارم نیسی اما همیشه خاطراتت با منه

امتحاناتی ک تمامی ندارند عمری که می رود...

ما را در سایت امتحاناتی ک تمامی ندارند عمری که می رود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:37

صفحه بندی